سيد محمد باقر برقعى

3608

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تفاوتى نكند ، خواه درد ، خواه دوا * ز دوست هرچه رسد در مذاق جان نيكوست وجود دلبر و من حكم جان و تن دارد * تمام قدرت من در كف ارادهء اوست به روى دوست گر افتد نگاه عاشق مست * عجيب نيست نگنجد گر از شعف در پوست ز هر نگاه به طرز دگر زند ره دل * هميشه شيوهء آن چشم دل‌سيه جادوست چه غم كه درد غم عشق را دوايى نيست * كه دردمند تو را درد بىدوا داروست تو دوست باش چه پروا ، ز يك جهان دشمن * تو يار باش چه انديشه از ملامت‌گوست از آن شبى كه به زلف تو عقد دل بستم * تمام حلقهء من در جهان به يك سر موست غريب نيست اگر پا نهى به چشم ترم * كه هرچه سرو سهى ديده‌ايم بر لب جوست كسى است زندهء جاويد در جهان « ناهيد » * كه كرد جان گرامى فداى حضرت دوست ساحل مراد گرت نشسته غبارى در آبگينهء دل * به آب چشم محبّت بشوى كينهء دل ز كبر و كينه تهى كن سراى محرم عشق * كه عكس دوست ببينى در آبگينهء دل از آن عزيزتر اين عمر پربهاست كه كس * كند سكينهء دل را فداى كينهء دل چه خرّم آنكه در اين مزرع نمو بشر * كند ز بذر وفا مستعد زمينهء دل به حيرتم كه جز آيينهء خداى نماى * در آدمى چه تصوّر كنم قرينهء دل اگر غبار نگيرد ز چون تو خاك به سر * جهان‌نماست چو جام جم آبگينهء دل گرت هواست كه بر ساحل مراد رسى * به قلب بحر محبّت مكن سفينهء دل و گرنه در خطر افتى خدا نكرده اگر * ز راه راست شود منحرف مكينهء دل بگير كنج قناعت كه گنج بىرنجيست * نهفته هركه تواناست در خزينهء دل گداى درگه شاهان مشو ز بوالهوسى * نماى قبلهء حاجات خود مدينهء دل چنان مكن در راز درون به برزن يار * كه باخبر شود اهريمن از دفينهء دل به راه دوست چه پروا ز جان كه اهل وفا * سپر به تير ملامت كنند سينهء دل برس حساب عملكرد خود ز سود و زيان * ببين درآمدت افزوده يا هزينهء دل چو خرّمم كه روان روز و شب به پاى گليست * مرا ز چشمهء چشم آب را به سينهء دل در آب و آتشم اندر ز عشق و در عجبم * كه هم بليهء جان است و هم سكينهء دل مكن چهار سمند سخن رها « ناهيد » * چرا كه قافيه تنگ است در زمينهء دل